“دوست بازیافته” نوشته “فرد اولمن” را برای چندمین بار خواندم، همانطور که آرتور کوستلر در مقدمه کتاب آورده است این کتاب از نظر حجمی نه نوول است و نه رمان، قصه ی کوتاه جذابی است با ضرب آهنگی به نسبت سریع که در سطور پایانی خود چنان داستان را برای خواننده تغییر می دهد که ارزش متن به یکباره در نظرش چندین برابر می شود. در زیر صفحه ای از این کتاب را که خواندنش را بسیار توصیه می کنم؛ به ترجمه مهدی سحابی که توسط نشر ماهی منتشر شده است را می آورم.
3.
درست به یاد نمی آورم که در چه روزی به این نتیجه رسیدم که کنراد باید دوست من باشد، اما شک نداشتم که چنین خواهد شد. تا پیش از آمدن او من هیچ دوستی نداشتم. در کلاسمان هیچ کس نبود که با برداشت ایدئالی و ا افسانه ای من از دوست منطبق باشد، کسی که من به راستی دوستش داشته باشم، کسی که آماده باشم جان خود را فدایش کنم و بتواند ان یکدلی، از خود گذشتگی و وفاداری مطلقی را که من می خواستم به من عرضه کند. همه به نظرم آدم هایی مرفه و کوته فکر، کما بیش کودن و مهمل می رسیدند و اعضای دسته ی «خاویار» نیز استثنا نبودند. بیش ترشان مهربان بودند و با آنان روابط خوبی داشتم. اما همانطور که من علاقه ی خاصی به آنان نداشتم، آنها نیز چندان علاقه ای به من نشان نمی دادند. هرگز به خانه شان نمی رفتم و آنان نیز به خانه ی ما نمی آمدند. شاید دلیل دیگر سردی من نسبت به آنان این بود که همه شان روحیه ی حسابگرانه داشتند و از همان هنگام می دانستند که در آینده چکاره خواهند شد:وکیل، افسر، استاد دانشگاه، کشیش، بانکدار. تنها من بودم که هیچ نمی دانستم چه خواهم شد، تمایلات بسیار نامشخصی داشتم و به خیالبافی بسنده می کردم. تنها یک آرزو داشتم، و آن این که بسیار سفر کنم و فکر می کردم که روزی شاعر بزرگی خواهم شد.
در نوشتن عبارت «دوستی که آماده باشم جان خود را فدایش کنم» دودل بودم. اما پس از گذشت سی سال هنوز معتقدم که گزافه نمی گفتم و به راستی آماده بودم که، حتی با خوشحالی، به خاطر یک دوست بمیرم. همان گونه که شعار  dulce et decorum pro Germania mori(عبارت لاتینی به معنای : «مرگ در راه آلمان شیرین و زیباست» ) به نظرم طبیعی می رسید، مرگ در راه دوست(pro amico) را هم شیرین و زیبا می دانستم. در میان جوانان شلنزده تا هجده ساله، اغلب بی گناهی ساده لوحانه و پاکی و صفای جسمی و روحی با نیازی پرشور به از خودگذشتگی مطلق و بی چشمداشت در هم می آمیزد. این مرحله اغلب زودگذر است، اما بدان خاطر که مرحله ای شور انگیز و یگانه است، به صورت یکی از گرامی ترین تجربه های زندگی در خاطر می ماند.
Fred Uhlman

dulce et decorum pro Germania mori
[manual_related_posts]

Post a comment

Animal Photography (4)
Artists (93)
Authors (8)
Black & White (36)
Books (12)
DailyLife (76)
DailyWriting (52)
Drawing (2)
Drawing Books (1)
Illustrator (3)
Lawyer (2)
Musician (5)
Painters (11)
Philosopher (4)
Photographers (11)
photography (17)
Photography Books (7)
Political (8)
Political Persons (12)
Portrait (96)
Puppet theater (7)
Still Life (3)
Theatre (110)

WP Cumulus Flash tag cloud by Moussa Hashemzadeh requires Flash Player 9 or better.


  • اسب مرده
  • عبدالعلی ادیب برومند
  • حسین شاه حسینی
  • سودابه اسماعیلی
  • صادق زیباکلام
  • محمدعلی دادخواه
  • هادی خانیکی
  • محمد رجبی
  • فرشاد مومنی
  • دکتر رضا داوری
  • فریدون سحابی
  • سید محمدرضا بهشتی
  • مصطفی ملکیان
  • دختران مهندس مهدی بازرگان
  • سعید حجاریان
  • سید محمود دعایی
  • محمدرضا لطفی / در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد
  • نغمه ثمینی
  • در شوره زار – روایت زرد
  • در شوره زار – روایت قرمز
  • تمرین نمایش “در شوره زار”-2
  • تمرین نمایش “در شوره زار”-1
  • مرز
  • روایت ناتمام یک فصل معلق
  • پسران آفتاب
  • پیمان هوشمندزاده
  • زمان لرزه
  • در حاشیه انتخابات ریاست جمهوری
  • سه مرثیه هذیان
  • روز سیاوش
  • غبار
  • مرده ریگ
  • ویتسک Woyzeck
  • مکبث
  • عجایب المخلوقات
  • آمدیم نبودید رفتیم
*****
*****